قسمت ششم/شرح زندگی آیت الله رئوفی (حاج آقا)

آیت الله رئوفی

در قسمت قبل درباره تشکیل خانواده ایشان و بازگشتشان به ایران خواندیم در این قسمت ادامه سفر به زادگاهشان و شروع سفرهای ارشادیشان و بازگشت دوباره به عراق را خواهیم خواند

 

به گزارش پایگاه خبری هشت بندی ،در این قسمت ادامه سفر به زادگاهشان و شروع سفرهای ارشادیشان و بازگشت دوباره به عراق را خواهیم خواند

ادامه سفر

پس از زیارت امام هشتم (ع) آن دوباره به آبادان برگشتيم و ازآبادان يک اتوبوس که شرکتی به نام « گيتي نورد » معروف بود ، دربست گرفتيم که مارا تا بندرعباس ببرد . از آنجائي که جاده آسفالت نبود 9 شبانه روز طول کشيد تا از آبادان به بندر عباس برسيم . در اين فاصله دو شب در اصفهان توقف کرديم و يک شب هم در کرمان استراحت داشتيم . ماشين از کرمان که حرکت مي کرد شب اول در سيرجان و شب دوم در حاجي آباد و شب سوم بندر عباس توقف مي کرد . از بندرعباس به ميناب آمديم و به خانه يکي از آشنايان رفتيم . به وسيله نامه برادرم مرحوم مشهدي حسين را از آمدنم مطلع کردم و از او خواستم که با پول و وسيله نقليه به استقبال مابيايد . به اين ترتيب 12 روز در ميناب باآب وهوای گرم و بدون برق مانديم.

ادامه سفر با پای پیاده و رسیدن به خانه

چون چهارپا کم بود مادر بچه ها را سوار الاغ کرديم و بقیه پاي پياده به راه افتاديم . بعلت گرمي هوا بعداز ظهر از ميناب حرکت کرديم ، شب در راه بوديم و روز بعد به روستای سرني رسيديم . از سرني به روستای مرز آمديم و مهمان منزل مشهدي غلام عباس سالاري برادر مشهدي افضل سالاري بوديم . صبح روز بعد بسوي روستای درگز رفتيم و در منزل مرحوم کربلايي دادخداي يار احمدي برادرمرحوم مشهدي حيدر مهمان شديم . صبح روز بعد هم از درگز راه افتاديم و به روستای گِلکي رفتيم .

آن زمان خشکسالي بود و آب هم کم بود . خلاصه چند حصير آورديم و دوتا خانه حصيري درست کرديم تا اگر احياناً باران باريد زير باران اذيت نشويم . تافصل بهار آن جا مانديم و چون تا بهار باران نباريد ازروستای دهندر به وطنم روستای درسنگ آمديم .در درسنگ روي يکي از تپه ها خانه ساختيم و 6 سال در آن اقامت کرديم . در اين مدت ابتداپسرم عبد الرئوف متولد شد و بر اثر ابتلا به سياه سرفه فوت کرد . بعد از او خداوند به ما دختري داد که نامش را آمنه گذاشتيم که اين دختر هم بر اثر بي شيري بیماری از دنيا رفت . بعد از اين دوفرزند محمددوم[1] بدنيا آمد . سال سختي بود و قحطي سراسر منطقه را گرفته بود .

آغازسفرهای ارشادی وتبلیغی

در مدتي که در منطقه بودم سالي يکبار براي ارشاد و راهنمايي مردم به دور و اطراف سفر مي رفتم . بعضي جاها با الاغ و گاهي هم پاي پياده مي رفتم . يک سفر تا آخرین نقطه بشکرد با برادرم مرحوم مشهدي حسن ومشهدي عيد رنجبري رفتیم.

اين زمان من حدوداً سي سال سن داشتم . همسرم مرحومه کربلايي فاطمه به علت شرايط سخت زندگي ودوری ازپدرومادرواقربا خيلي ناراحت ودل تنگ بود و اصرار داشت که به عراق ونجف اشرف برگرديم . به همين دليل تصميم گرفتيم دوباره به نجف اشرف برويم . در اين سفر مشهدي نجف برادرمشهدي خاتم بهرامي با مابود . ما باهم آمديم بندرعباس ،بلیط تهیه کرده وبااتوبوسرفتیم قم و از قم رفتيم آبادان و از آنجا مشهدي نجف بهرامي به کويت رفت وماراهي نجف اشرف شديم.

در قسمت بعد خواهیم خواند: شروع دوباره تحصیل و حاضر شدن کلاس های حضرت امام خمینی(ره)و سفر به مکه و بیت المقدس



[1] - محمد متولداسفندسال1340شمسی است و درروستای درسنگ بدنیا آمد.

منبع:کتاب در گذر زمان آیت الله رئوفی

کد خبر9303309

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلاس مداحی

اخبار هرمزگان