قسمت اول/ شرح زندگی ایت الله رئوفی( حاج آقا)

 

قسمت اول

تولد

براساس شناسنامه اول فروردين سال 1311 هجري شمسي برابر با سال1354 هجري قمري ، نام پدرمرحوم مشهدی یوسف ونام مادرمرحومه مشهدی صفیه رئوفی شماره شناسنامه 16صادرشده درسال شمسی1318درحوزه 5 شهرستان میناب درروستای درسنگ

 

 شناسنامه

 

 

اجداد ونياکان

اسامي آباء و اجداد  اين جانب  توسط مرحوم کربلايي محمود رئوفي در سال 1373 هجری قمری از وصيت نامه مرحوم حاج شيخ عبدالله هنگام تشرف به مکه معظمه استخراج شد و بعد از فوت آن مرحوم در اختياربرادرش مرحوم مشهدي محمد رئوفي قرار گرفت و پس از آن  در سال 1366 هجری شمسی توسط فرزندانم تايپ و در کتابخانه نگهداري شده است  ، این لیست به شرح ذيل مي باشد :

مرحوم پدرم يوسف بن شيخ حسن بن مهدي بن حاج عبدالله بن شير الدين بن حسين بن غيب الله بن حسن بن محمد بن علي بن جعفر بن محمد بن باقر بن عباس بن يوسف بن يعقوب بن محمد صالح بن سليمان بن يحيي بن عبدالعزيز  بن محمد شفيع بن علي نقي بن عبدالرئوف بن عبدالغفور بن عبدالصمد  .

 

زادگاه

 در روستاي «درسنگ معروف به پشتکوه سفلي » که محل سکونت  والدين و نياکانم بود به دنیاآمدم.

 گدار درسنگ                       

تصویری ازکوه (گدار) درسنگ درتیرماه1380برای بازسازی مسجدوقرائت قرآن وفاتحه وبرپایی مجلس عزاداری برای علماء ووالدین وسایرمؤمنین

 

وجه تسمیه درسنگ

وجه تسمیه آن به درسنگ  هم اين بود که اين روستا در وسط کوهستان واقع شده است وداخل آن چشمه آبي جاري بود که براي شرب ساکنين  و کشاورزي و دامداري  استفاده مي شد  .

 

منبع معاش

اين روستا تقريباً محل زندگي دائمي آنان به حساب مي آمد که از تير ماه تا اواسط آبان ماه براي جمع آوري خرما ومقدار کمي ليمو ترش مورد نياز زندگي خود ساکن اين منطقه بودند و پس از آن يعني از اوايل آذرماه به طرف روستاي « گِلکي »که تقريباً در دوازده کيلومتري روستاي درسنگ است کوچ مي کردند و تا اواخر بهمن ماه در اين محل بسر مي بردند ، سپس بطرف روستاي مرز يا دهندر  حرکت مي کردند و تا پايان فصل بهار ساکن اين منطقه بودند و پس از جمع کردن محصولات کشاورزي که بيشتر بصورت ديم انجام مي شد  در اواخر خردادماه دوباره به طرف درسنگ کوچ مي نمودند و اين وضعيت کوچ نشيني تا سال 1360 هجري قمري  همچنان ادامه داشت .

 

دینداری ستودنی اهالی

بياد دارم در آن زمان اهالي محل از زن و مرد  و از جمله ايشان  عادت داشتند براي خواندن نماز صبح  هنگام اذان بيدار مي شدند  ، نماز مي خواندند و بعد که هوا روشن مي شد شروع به قرائت قرآن مي کردند ، به طوري که صداي تلاوت قران کريم از تمام کپرها به گوش مي رسيد ، پس از قرآن هم دعاي صباح را مي خواندند و هم چنان مشغول ذکر و تسبيح بودند تا وقتي که نور آفتاب به محلي که نشسته بودند مي رسيد ، در اين زمان برمي خاستند وبه کارهاي روزانه مشغول مي شدند .

 

مرحوم پدرم عادت داشت که نماز ظهر و عصر و همين طور نماز مغرب و عشا را در مسجد کوچکي که مرحوم دائي ام شيخ حسين  با دست خود ساخته بود بخواند و هروقت به مسجد مي رفت حداقل يکي دو ساعت در آنجا مشغول  نماز و تعقيبات آن وعبادت مي شد .

 

روضه خوانی ها

مجلس روضه خواني شب دوشنبه و شب جمعه هر هفته و ماه محرم ، صفر ، ايام فاطميه و ماه مبارک رمضان در خانه مرحوم حاج شيخ حسين برگزار مي گرديد و مداح مجلس مرحوم مشهدي عباس مشهدي يحيي بود ویکی از نوحه خوانان مجلس  مرحوم کربلايي سندان رنجبري بود  . ايشان با صدايي  بسيار گيرا و خوش وازحفظ نوحه مي خواند و لذا پس از فوت ايشان يکي از مؤمنين اورا در عالم رويا مي بيند که عمامه اي از نور بر سر دارد . از او سؤال مي کند اين عمامه راازکجا به دست آورده اي کربلايي؟ مي گويد : هبه و بخشش سيد الشهداء امام حسين (ع) است . 

 

در ماه مبارک رمضان من و برادرم مرحوم مشهدي قنبر چوب خشک درخت خرما ويا به گويش محلي « پيش » را آماده مي کرديم تا شب به جاي فانوس و چراغ آتش روشن کنيم  تا پدرمان  بتواند دعاهاي ماه مبارک رابخواند و اگر ما خواب بوديم مادرمان اين کار را انجام مي داد . يادم است که پدرمان حتماً ماه مبارك رمضان ، دعاي افتتاح رااول شب ودرهنگام سحرنیز دعاي سحر را مي خواند . براي افطار هم در فصل گرما روزه اش را با يک ظرف آب و چند دانه خرما افطارمي کرد . مرحوم پدرم هر شب جمعه به قبرستاني که نزديک محل سکونتمان بود مي رفت و براي والدين وعلماو بقيه اموات دور و نزديک به ترتيب فاتحه و قرآن مي خواند برادران ایت اللله رئوفی

ازراست به چپ برادرانم مرحوم مشهدی حسین،مرحوم مشهدی حسن ومرحوم مشهدی قنبر

 

 اين رفتارها جزء عادات دائمی پدرم شده بود و اين شیوه تا زمان فوت ايشان ادامه داشت .

 

شروع تحصیل

به علت اهميتي که پدرم به تحصيل علم مي دادند  به دستور ايشان وارد مکتب خانه شدم و در خدمت ملاي روستا ومکتب خانه سنتی مرحوم مشهدي عباس رئوفي ابتدا جزء 30 و سپس کل قرآن مجيد را ختم نمودم .

سپس در خدمت مرحوم پدرم برخي از کتابهای فارسي مانند بوستان و گلستان سعدي و ديوان حافظ شيرازي را خواندم . من علاقه زيادي به تحصيل داشتم و اين  شوق و علاقه هر روز در وجودم رو به افزايش بود ، ولي متاسفانه  به دليل فقر و تهيدستي توان رفتن به منطقه اي ديگر جهت ادامه تحصيل را نداشتيم . اين آرزو همچنان  در دل من باقي ماند ، گاهي کم رنگ مي شد به فراموشي سپرده مي شد  ولي دوباره  با صحبت هاي پدرم  که آرزو داشت يکي از فرزندانش  عالم دين شود و راه آباء و اجدادش را در منطقه دنبال نمايد  ، قوت مي گرفت . پدرمرحومم هميشه مي فرمود : اي کاش يک نفر از شما براي ارشاد و هدايت مردم درس مي خوانديد وراه اجداد خود را (مرحوم شيخ حسن و شيخ علي و فرزندان شيخ مهدي  و شيخ حسين وساير گذشتگان ) ادامه مي داديد . 

 

ادامه دارد.....