قسمت سوم/ شرح زندگی ایت الله رئوفی( حاج آقا)

آیت الله رئوفی

در قسمت قبل خواندیم ؛که پس از فوت پدر بزرگوارشان برای تحصیل همراه با کاروانی زیارتی راهی نجف اشرف می شوند. بین راه تا بصره و در بصره اتفاقاتی برای ایشان و همراهانشان می افتد.

به گزارش گروه دین و اندیشه پایگاه خبری هشت بندی،و در این قسمت خواهیم خواند؛ سفر به صورت قاچاقی ،چشم درد و سختی های که در یکی دو سال اول دچار می شوند تا مشغول به تحصیل شدنشان.

رسیدن به عتبات عالیات

ما از ماه شوال تا 20 ذي القعده کار کرديم و نفري چهار دينار حقوق گرفتيم . بعد از اخذ حقوق يک ماشين قاچاق کرايه کرديم و با 9 زائر ديگر که از روستاهاي شيراز بودند نفري چهار دينار داديم و بصورت قاچاقي شبانه عازم عتبات عاليات شديم . ابتدا به کاظمين رفتيم ، دو شب در کاظمين براي زيارت حضرت موسي بن جعفر (ع) و امام جواد (ع) مانديم ، از آنجا بطرف سامرا رفتيم و دو شبانه روز در کنار مضجع شريف امامین عسکريين (عليهما السلام ) و سرداب امام عصر (عج) مانديم . سپس به زيارت سيد محمد (ع ) در شهر بلد مشرف شديم و مجدداً شب به کاظمين برگشتيم .

کاظمین- کربلا

صبح روز بعد از کاظمين عازم کربلاي معلي گشتيم . دو شبانه روز در کنار بارگاه ملکوتي سرور و سالار شهيدان عالم حضرت امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) اقامت کرديم . شب دوم اقامت در کربلا به چشم درد شديدي مبتلا شدم ، روز سوم از کربلا عازم نجف اشرف براي زيارت مولاي متقيان ، امير مؤمنان علي بن ابيطالب (ع) شديم . در نجف درد چشمم بدتر شد و ورم کرد . پيرزن هاي محلي خواستند در بازار دواي سنتی بگيرند اشتباهاً داروي ديگري گرفتند و در چشمهاي من چکاندند که باعث شد درد چشمم بيشتر شود .

نجف اشرف ووصول به کعبه مقصود

زوار دو شب هم در نجف اشرف زيارت کردند و سپس راهي ايران شدند . اما من در نجف ماندگار شدم و در منزل يکي از خدام حرم حضرت اميرالمؤمنين (ع) به نام مرحوم سيد مجيد رفيعي که از اهالي نجف اشرف و از آشنايان زائرين محلي ما بود موقتاً منزل نمودم .يکي دو شبانه روز در حالي که در تب مي سوختم و چشم درد شديدي هم داشتم ، حيران و ضعيف و و نااميد و بي خبر از همه جا در بسترافتاده بودم .

بعد از 15 روز که حالم بهتر شده بود و چشمانم کمي مي ديد سيد مجيد حجره اي در صحن مطهرحضرت اميرالمؤمنين (ع)که کرايه آن نيم دينار بود براي من اجاره کرد و من به آنجا منتقل شدم . دوست مسکینی مثل خود بنده که ناتوان و فقير بود پيدا کردم و دو نفري در آن حجره اقامت کرديم .

قرائت قرآن برای میت جهت ادامه حیات

با رسيدن فصل زمستان در نجف چون لباس مناسب و کافي نداشتم ، دوباره مريض شدم و چون چيزي نداشتم نمي توانستم در حجره بمانم با رفيقم رفتيم داخل شهر تا خانه اي براي خودمان پيدا کنيم . در کوچه مدرسه ايرواني مقبره اي بود که اتاقي داشت و قرار شد در آنجا منزل کنيم و در ازاي دريافت روزانه يک کيلو خرماي زاهدي(نوعی خرماي عراقي) هرروز براي متوفي يک جزء قرآن بخوانيم ، اتاق مفروش بود و قبر هم وسط آن بود ، يک طرف قبر من مي خوابيدم و طرف ديگر آن دوست فقیرم .

از آن جائي که هنوز چشم درد داشتم نمي توانستم قرآن بخوانم ولي دوستم قرآن را مي خواند و هر روز بعد از ظهر به مغازه وارث ميت مي رفتيم و يک کيلو خرماي خود را مي گرفتيم . اين خرما تا مدتها تنها غذاي ما بود و ما آن را ظهر و شب مي خورديم . ما که چيزي نداشتيم ، نه لباس و نه جا و منزل مناسبی و نه آشنايي و نه چيزي که امرار معاش بکنيم به همين دليل به همين راضي بوديم و شکر خدا راهم به جای مي آورديم . مقابل مغازه وارث قبر مغازه دوغ فروشي بود ، فروشنده هرروز کمي دوغ پر از مگس وغیربهداشتی به ما مي داد بخوريم . مي گفت وقتي شما را با اين حال فقر مي بينم واقعا دلم به حالتان مي سوزد .

ما به او مي گفتيم به ما از آن دوغ هاي کم آب و تميز دو ليوان بده تا بیاشامیم ، مي گفت نه اين دوغ ها براي فروش هستند و اين دوغ هايي که به شما مي دهم رايگان مي باشند ، خودم هم از اين دوغ مي خورم که شما مي خوريد .بخوریدوخداراشکرکنید.

حجره مدرسه قزوینی

پس از حدود يک سال بي خانماني وسرگرداني در مدرسه قزويني نجف اشرف حجره اي نصيبمان شد و مشغول تحصيل شديم . حوزه اي که بيش از هزارسال مرکز فقه وفقاهت ، اجتهاد ومرجعيت جهان تشيع محسوب مي گرديد که توسط شيخ طوسي ايجادگرديد . او اولين کسي است که نجف را مرکز علمي قرار داد که از هر طرف مردم به آنجا سرازير مي شدند .

9210227